قدرت احمد بن حافظ
5
بهج الحذاقت ( فارسى )
صفراء محى گويند اى شبيه بزورى بيضه يا از آميزش بلغم رقيق باشد آن را مرة الصفرا خوانند يا از آميزش سودا احتراقيه باشد آن را صفراء محترقه نامند يا صفرا خود محترق شده باشد آن را كراثى گويند اگر شبيه برنگ كند نابود و زنجارى گويند اگر مشابه رنگ زنگار باشد لكن احتراق زنگارى قوىتر باشد از كراتى پس از ان سوداست و آن سرد و خشك است و فائده آن غليظ نمودن خون است و داخل در تغذيه استخوان باشد و آگاه كند بر اشتها و طبيعى از ان درو خون طبيعىست و مزه آن در ميان حلاوت ؟ ؟ ؟ عفوريت باشد و غير طبيعى از ان هر خلطى كه محترق شود حتى كه سوداء طبيعى خود سوخته غير طبيعى گردد ف [ كيفيت هضم ] بدانكه كيفيت هضم اول و هضم ثانى مبين شد حالا كيفيت هضم ثالث و رابع گفته مىشود كه هضم ثالث در عروق است مستحيل شدن رطوبت اولى رطوبت ثانيه بتدريج و مستعد و متكيف گرديدن بخراج اعضا و هضم رابع در اعضا باشد و استحاله رطوبت ثانيه است باعضا و فضلة اين دو هضم عرق و اوساخ است كه از بدن و بينى و گوش برمىآيد و هضم ثانى را كيموس گويند و تضج آن را گويند كه حرارت غريزى اثر كند در جسمى كه ترى دارد او را بگرداند به حالتى كه در حقش مطلوب باشد و انواع نضج چهاراند يكى نضج الثمره و او آنست كه ثمره بدرجه رسد كه از ان مثل او پيدا تواند شد دوم نضج الغذا و آنست كه غذا صالح جزو شدن عضو گردد و سوم نضج صناعى و او آنست كه شى صلاحيت آن پيدا كند كه عاقلان آن را صرف در خوردن توانند نمود در وقت غير مضطره چهارم نضج الفضلات و او آنست كه ماده سهل الاندفاع شود اى آنچه غليظست رقيق شود و بالعكس و آنچه لزج است تقطيع پذيرد و اللّه اعلم بالصواب چهارم از امور طبيعه اعضا ست و ان اجساماند كه پيدا مىشوند از اخلاط اما آنكه مفردهاند چهارده باشند بقول محمّد بن محمود چغمينى يكى استخوان كه دوصد و چهل و هشتاند بقول شيخ به اين حساب كه جمجمهاى كاسهء سر مركب است از هفت استخوان چهار از ان همچو ديوار است و يكى از ان سطح زيرين يكى از ان در قحفاند اى در پوشش سر و اين استخوانها با يكديگر متداخلاند و در زمانى كه ميان آنها هستند بيخاند سه از ان حقيقى است يكى اكليلى كه جانب پيشانى است دومى درز سهمى در وسط سر طولا سومى درز لامى در قفاء سر و دور ؟ ؟ ؟ از كاذباند كه آن را اقشرى نيز خوانند در طول سر از هر دو جانب سهمى و اين استخوانها را قبائل الراس گويند و چهار استخوان در صدغين و شانزده استخوان دو لحمىاند